هرآنچه که باید از رویکرد روانپویشی کوتاه مدت D-ISTDP و تفاوت آن با ISTDP بدانید
D-ISTDP چیست؟ معرفی جامع روان پویشی کوتاه مدت متمرکز
روان پویشی کوتاه مدت متمرکز یا:
(Davanloo Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy)
و به اختصار: D-ISTDP
یکی از پیشرفتهترین رویکردهای رواندرمانی پویشی است که روانشناسان، درمانگران و دانشجویان روانشناسی را به سطح جدیدی از مهارتهای بالینی میرساند. این روش فشرده، با تمرکز بر دسترسی سریع به احساسات ناهشیار و شکستن مقاومتهای دفاعی، امکان ایجاد تغییرات عمیق را در جلسات درمانی برای بیمار فراهم میکند. اگر روانشناس حرفهای یا دانشجوی روانشناسی هستید که به دنبال آموزش روان پویشی کوتاه مدت DISTDP میباشد، این مقاله جامع شما را کاملا با مبانی، مراحل، تکنیکها و برنامههای آموزشی آشنا میسازد که اگر علاقهمند به این رویکرد باشید میتواند انگیزهای قوی در شما برای پیوستن به دورههای تخصصی ایجاد میکند.
هسته نظری DISTDP حول مثلث تعارض میچرخد: احساسات سرکوبشده (مانند خشم، غم و گناه)، اضطراب (که به صورت علائم جسمی مانند تپش قلب، مشکلات گوارشی یا تنگی نفس ظاهر میشود) و دفاعهای ناخودآگاه (از انکار، فرافکنی و منطقیسازی تا دفاعهای شخصیتی عمیق).
درمانگر با اعمال فشار ساختاریافته، این مثلث را هدف قرار میدهد تا مراجع به "نقطه فشار" برسد و احساسات اصیل و رهایی را تجربه کند.
مبدع اصلی این مکتب، دکتر حبیب دوانلو (Habib Davanloo)، روانپزشک کانادایی ایرانیتبار است که کار خود را از دهه ۱۹۶۰ آغاز کرد. دوانلو در ابتدا رویکرد خود را صرفا «روانپویشی کوتاهمدت (ISTDP)» نامید. دوانلوی متقدم عمدتا بر شناسایی، به چالش کشیدن و شکستن سیستم دفاعی بیمار متمرکز بود. در این دوره، درمانگر نقشی بسیار فعال و گاه مهاجم داشت تا مقاومت سفتوسخت مراجع را بشکند و راه را برای فوران هیجان باز کند. این مدل، اگرچه مؤثر بود اما، برای برخی بیماران (به ویژه آنان که از ظرفیت روانی پایینتری برخوردار بودند) میتوانست بسیار سخت و خردکننده باشد.
با گذشت زمان و بر اساس تجربیات بالینی و پژوهشها و تجربههای فراوان، دکتر دوانلوی متأخر رویکرد خود را اصلاح و تکامل بخشید. در این مرحله بود که حرف «D» به عنوان مخفف «دوانلویی (Davanlooian)» به ISTDP اضافه شد تا نسخه خاص و تکاملیافته او را از سایر اشکال روانپویشی کوتاهمدت متمایز کند. D-ISTDP دیگر صرفا بر شکستن دفاعها تأکید نداشت، بلکه به انتقال و ایجاد اتحاد درمانی قویتر، سنجش دقیق ظرفیت روانی مراجع و تنظیم مداخلات بر اساس این ظرفیت توجه ویژهای نشان داد. در این مدل جدیدتر، تمرکز روی احساسات انتقالی بیمار به درمانگر و همچنین ورود عمودی به ناهشیار (به جای ورود حلزونی) و توجه به نورز انتقال (Transference) مد نظر قرار گرفت.
درواقع، دوانلو از یک مدل «مهاجم» به یک مدل «هوشمند و تطبیقپذیر» حرکت کرد که در آن رابطه درمانی به عنوان بستری امن برای کشف عمیقترین احساسات گذشته، بدون فروپاشی روانی مراجع، عمل میکند.
برای مطالعهی بیشتر دربارهی تفاوت دو مدل، مقالهی زیر را مطالعه کنید:
تفاوت DISTDP با ISTDP (دوانلوی متقدم و دوانلوی متاخر)
عمق و پایداری تغییر: با هدفگیری مستقیم هیجانهای بنیادین، تغییرات ایجادشده ریشهدار و ماندگار هستند و نرخ بازگشت علائم پایینتری دارد.
کارآیی زمانی: در مقایسه با رواندرمانیهای روانپویشی سنتی که سالها طول میکشند، D-ISTDP یک مدل اقتصادیتر و عملیتر برای دنیای امروز ارائه میدهد.
قدرت درمانی برای موارد «مقاوم»: این رویکرد برای اختلالات شخصیت، مشکلات روانتنی و مواردی که به درمانهای دیگر پاسخ ندادهاند، بسیار امیدبخش است.
تمرکز بر تجربه زنده (Here-and-Now): تمام کشف و کشمکش در «لحظه اکنون» رابطه درمانگر و مراجع اتفاق میافتد که آن را به فرآیندی بسیار زنده و پرانرژی تبدیل میکند.
دستگاه تشخیصی یکپارچه: D-ISTDP با ارزیابی ساختاریافته خود، ظرفیت روانی مراجع را دقیق میسنجد و مداخلات را بر اساس آن تنظیم میکند؛ یعنی یک روش «مناسبسازیشده» برای هر فرد است.
رشد شخصی درمانگر: یادگیری این رویکرد، مستلزم خودآگاهی عمیق و کار روی دفاعهای شخصی درمانگر است که به رشد حرفهای و شخصی او منجر میشود.
در نهایت، D-ISTDP نه یک مجموعه تکنیک، بلکه یک چارچوب تفکر بالینی است که به درمانگر چشماندازی قدرتمند میدهد تا بتواند زیر ساختار پیچیده علائم مراجع را ببیند و با شجاعت و مهارت، مستقیم به قلب مسئله وارد شود.
فرایند درمان در D-ISTDP فعال، متمرکز و ساختارمند است، اما هرگز مکانیکی یا شتابزده نیست.
مراحل کلی شامل:
پرسش پویشی: فعالسازی تعارض بهجای روایت صرف
پرسش پویشی نوعی سوالکردن است که هدفش اطلاعاتگیری نیست، بلکه:
فعالسازی تعارض، آوردن احساس به صحنه و آشکارسازی دفاعهاست.
سوال معمولی: چه اتفاقی افتاد؟
پرسش پویشی: وقتی آن اتفاق افتاد چه احساسی داشتی؟
فشار: سوق دادن بیمار به تماس با احساس واقعی و نه تمایل به دفاع
چالش: روبهرو کردن بیمار با هزینههای دفاع
مقاومت انتقالی: دفاعهایی که در رابطه با درمانگر فعال میشوند
چرا مهم است؟
چون قویترین مقاومتها دقیقا در رابطه با درمانگر ظاهر میشوند، نه در داستانهای گذشته
نشانهها:
فاصلهگیری هیجانی از درمانگر
اطاعت افراطی یا مخالفت پنهان
عقلانیسازی رابطه درمانی
ایدهآلسازی یا بیارزشسازی درمانگر
هدف نهایی: رخنه به ناهشیار و تجربه مستقیم هیجان
درمان پویشی متمرکز بر پایه کارهای دوانلو، درمانی فعال، جهتدار و هیجانمحور است. درمانگر نقش مشاهدهگر منفعل ندارد، بلکه با مداخلات مشخص مسیر درمان را هدایت میکند.
برای تهیه تنها مرجع روانپویشی کوتاه مدت D-ISTDP در ایران روی لینک زیر بزنید:
تهیه کتاب "برافراشتن ناهشیار" دکتر داوود معنویپور
این رویکرد میتواند برای طیف وسیعی از مشکلات روانشناختی مؤثر باشد، از جمله:
با این حال، تشخیص مناسببودن درمان، نیازمند ارزیابی تخصصی است.
برای نوبتدهی اینترنتی از کلینیک مانوشان روی لینک زیر بزنید و به راحتی نوبت بگیرید:
یکی از نقاط قوت این رویکرد، توجه جدی به اصول اخلاق حرفهای و درمان تمامی درمانگران قبل از شروع کار حرفهای آنها است. درمانگران آموزش دیده موظف هستند:
این ویژگی، D-ISTDP را به رویکردی مسئولانه و انسانی تبدیل میکند.
در برابر درمان شناختی-رفتاری (CBT):
CBT عمدتا بر افکار و رفتارهای ناکارآمد حال حاضر تمرکز دارد و با تکنیکهایی مثل بازسازی شناختی و مواجهه، به تغییر آنها میپردازد. در مقابل، D-ISTDP معتقد است ریشه این افکار و رفتارها، هیجانهای پردازشنشده و دفاعهای ناخودآگاه قدیمی هستند. بنابراین، D-ISTDP مستقیم به سراغ هسته هیجانی میرود. در حالی که CBT ممکن است به مراجع بیاموزد چگونه با اضطراب اجتماعی کنار بیاید، D-ISTDP به دنبال آن است که بفهمد چرا این اضطراب اصلا به وجود آمده و در حال حاضر چه پیامدهایی برای زندگی مراجع دارد (مثلا خشم از والدین سرکوب شده و در حال حاضر به صورت اضطراب درآمده) و آن هیجان اصلی را حلوفصل کند.
در برابر طرحوارهدرمانی (Schema Therapy):
طرحوارهدرمانی که تلفیقی از روانپویشی، CBT و نظریه دلبستگی است، بر الگوهای عمیق و ماندگار زندگی (طرحوارهها) و تکنیکهای بازوالدی محدودکننده تمرکز دارد. اگرچه هر دو رویکرد به گذشته و ریشه میپردازند، تفاوت در مکانیزم تغییر است. طرحوارهدرمانی اغلب از تکنیکهای مبتنی بر تصویرسازی و گفتگوی بین «حالتهای کودک و بزرگسال» استفاده میکند. D-ISTDP اما، مسیر تغییر را از مواجهه مستقیم و تجربه زنده هیجان در اتاق درمان میداند. به عبارت دیگر، در D-ISTDP مراجع خشم سرکوبشده خود را مستقیما و در لحظه (در قالب انتقال) تجربه و بروز میدهد، نه اینکه صرفا درباره آن صحبت کند یا آن را در خیال تصویرسازی نماید.
در برابر درمانهای مبتنی بر ذهنآگاهی (MBCT, ACT):
این رویکردها بر پذیرش، گسلش شناختی و زندگی در لحظه حال تأکید دارند. D-ISTDP نیز به «آگاهی از هیجان در لحظه حال» اهمیت زیادی میدهد، اما هدف نهایی آن پذیرش صرف هیجان نیست، بلکه تخلیه (Catharsis) و یکپارچهسازی آن است. D-ISTDP معتقد است هیجانهای مزاحم باید از سیستم روانی تخلیه شوند تا فرد بتواند به شکل سالمتری در لحظه حال زندگی کند.
در برابر روانتحلیلگری کلاسیک:
مهمترین تفاوت در فعال بودن درمانگر، ساختارمندی جلسات و کوتاهمدت بودن است. روانکاوی سنتی معمولا غیرمستقیم و با تفسیرهای متعدد پیش میرود، در حالی که درمانگر D-ISTDP نقش راهنمایی فعال و رهبر را دارد که مستقیما فرآیند را به سمت هیجان هستهای هدایت میکند.
یادگیری مؤثر رویکرد D-ISTDP صرفا با مطالعهی متون نظری یا مشاهدهی ویدیوهای آموزشی حاصل نمیشود؛ بلکه نیازمند یک فرایند آموزشی ساختارمند، تدریجی و مبتنی بر تجربهی بالینی واقعی است. بهترین مسیر آموزش، مسیری است که در آن دانشجو بهصورت ترمیک و آکادمیک با مبانی نظری روانپویشی آشنا شود، همزمان تحت درمان شخصی قرار گیرد، مهارتهای مشاهده و مداخلهی بالینی را بهصورت عملی تمرین کند و از سوپرویژن تخصصی بهرهمند شود.
در ایران، انستیتو روانپویشی دکتر داود معنویپور بهعنوان اولین و تنها مرکز تخصصی آموزش D-ISTDP، این رویکرد را در قالب یک برنامهی آموزشی منسجم، علمی و استاندارد ارائه میدهد. در این مسیر، روانشناسان، درمانگران و دانشجویان علاقهمند به رویکرد روانپویشی از سراسر ایران و دیگر کشورها پذیرش میشوند و بعد از اتمام تحصیل، مدرک معتبر دریافت میکنند. همچنین تمامی دانشجویان ملزم به طیکردن فرایند درمان شخصی خودشان نیز هستند. همچنین فارغالتحصیلان ممتاز این دورهها امکان همکاری حرفهای و فعالیت درمانی در کلینیک روانشناسی مانوشان را خواهند داشت. فرصتی که پیوند آموزش تخصصی و کار بالینی واقعی را بهطور عملی محقق میکند.
در ادامه به بررسی پیوند بدن، مغز و رواندرمانی پویشی میپردازیم و توضیح میدهیم که چرا بدون تجربه واقعی احساس، درمان به بنبست میرسد.
۱. ساختار تکاملی مغز
۲. احساس خشم (محوریترین احساس در DISTDP)
خشم اصیل:
خشم دفاعی:
واکنشی ثانویه برای پنهانسازی احساسهای دردناکتر
اغلب با اضطراب یا گناه آمیخته است
خشم تجاوزکارانه:
ساختارهای مغزی مرتبط:
درمان موفق یعنی بازگرداندن خشم از حالت سرکوبشده یا مخرب به تجربه آگاهانه و تنظیمشده.
۳. احساس گناه
انواع احساس گناه:
گناه ناشی از عمل: قابل ترمیم
گناه وجودی: احساس «بد بودن خود»
گناه جمعی / بیننسلی (ترنسفرنس)
در DISTDP، گناه اغلب مانع تجربه خشم است. بیمار ترجیح میدهد خود را تنبیه کند تا با خشم نسبت به ابژه مهم مواجه شود.
۴. احساس غم و اندوه
اندوه، احساس فقدان است:
بدون عبور از اندوه، رهاسازی هیجان ممکن نیست. اندوه تجربهنشده به افسردگی مزمن تبدیل میشود.
۵. احساس شادی
شادی در رویکرد distdp:
پیامد رفع تعارض است، نه هیجانی سطحی، بلکه حس انسجام درونی که با کاهش دفاعها امکانپذیر میشود
6. آمیختگی احساسات
احساسها بهصورت خالص تجربه نمیشوند.
مثلا:
درمان در روانپویشی، تفکیک و تحمل این آمیختگیهاست.