D-ISTDP

D-ISTDP چه کمکی به مراجع می‌کند؟

D-ISTDP چه کمکی به مراجع می‌کند؟

خبر 1405/06/05 22 زمان مطالعه: 7 دقیقه
رویکرد روان‌پویشی D-ISTDP

D-ISTDP چه کمکی به مراجع می‌کند؟

تاثیر روان‌پویشی کوتاه‌مدت بر افزایش ظرفیت درون‌روانی

آیا هدف روان‌درمانی این است که دیگر هیچ‌وقت اضطراب نداشته باشیم؟ این‌که دیگر خشمگین نشویم، غمگین نشویم یا با تعارض‌های زندگی روبه‌رو نشویم؟

جواب این سوال: "خیر"

واقعیت این است که حتی یک درمان موفق نیز نمی‌تواند زندگی را از اضطراب، فقدان، ناکامی، خشم، غم و تعارض خالی کند. این تجربه‌ها بخشی از زندگی انسان هستند. آنچه می‌تواند در فرایند روان‌درمانی تغییر کند، "ظرفیت فرد برای مواجهه با این تجربه‌ها" است.

روان‌پویشی کوتاه‌مدت متمرکز یا "D-ISTDP" یکی از رویکردهایی است که بر همین فرایند تاکید دارد. یعنی به جای آن‌که هدف درمان صرفا حذف یک‌سری علامت‌ها باشد، تلاش می‌کند به مراجع کمک کند هیجان‌ها، احساسات و تعارض‌های درونی خود را بهتر بشناسد، اضطراب را تحمل و تنظیم کند، دفاع‌های خود را ببیند و در برابر تجربه‌های دشوار، انتخاب‌های آگاهانه‌تری داشته باشد و مسئولیت انتخاب‌هایش را بپذیرد و تفکرش را از دنیای کودکی به دنیای بزرگ‌سالی تغییر دهد.

به زبان ساده، قرار نیست مراجع بعد از درمان دیگر هیچ‌گاه اضطراب را تجربه نکند بلکه:

قرار است وقتی اضطراب دوباره به سراغش می‌آید، دیگر همان آدم قبلی نباشد.

D-ISTDP چه کمکی به مراجع می‌کند؟

درمان با رویکرد روان‌پویشی کوتاه‌مدت متمرکز، فقط به این سوال نمی‌پردازد که «مثلا چرا اضطراب دارید یا چرا افسرده‌اید؟» بلکه تلاش می‌کند بفهمد در زیر این اضطراب‌ها و افسردگی‌ها چه فرایندهایی در جریان هستند.

گاهی اضطراب فقط اضطراب نیست. ممکن است در پس آن، احساساتی مانند خشم، غم، گناه، ترس از فقدان یا تعارضی حل‌نشده قرار داشته باشد. فرد ممکن است سال‌ها تلاش کرده باشد این احساسات را تجربه نکند و برای همین به شکل‌های مختلف از آن‌ها فاصله بگیرد. از سرکوب و انکار گرفته تا عقلانی‌سازی، اجتناب، خودسرزنشی یا گرفتار شدن در افکار تکرارشونده.

در D-ISTDP تلاش می‌شود مراجع بتواند این فرایندها را بهتر ببیند و به تدریج ظرفیت بیشتری برای مواجهه با آن‌ها پیدا کند.

بنابراین یکی از اهداف مهم این رویکرد، "افزایش ظرفیت درون‌روانی مراجع" است. ظرفیتی که به او کمک می‌کند احساس کند، فکر کند، کمی اضطراب را تحمل کند، درباره تجربه خود تامل کند و بدون آن‌که بلافاصله تحت تاثیر واکنش‌های خودکار قرار بگیرد و رفتارهای آسیب‌زننده‌ی گذشته را تکرار کند، انتخاب کند که رفتار بهتری داشته باشد.

ظرفیت درون‌روانی چیست؟

ظرفیت درون‌روانی را می‌توان به زبان ساده، توانایی فرد برای ماندن در تماس با تجربه‌های درونی خود بدون این‌که فورا از آن‌ها فرار کند، آنها را سرکوب کند یا تحت تاثیر آنها از کنترل خارج شود، دانست.

برای مثال، فردی را تصور کنید که در یک رابطه عاطفی با احساس خشم مواجه می‌شود (عصبانی می‌شود). اگر ظرفیت روانی او برای تحمل این احساس پایین باشد، ممکن است خشم خود را انکار کند، آن را به شکل اضطراب تجربه کند، ناگهان رابطه را ترک کند، طرف مقابل را سرزنش کند یا برعکس، تمام خشم خود را متوجه خودش کند و یا پرخاش و بی‌احترامی کند.

اما افزایش ظرفیت درون‌روانی می‌تواند به فرد امکان دهد که لحظه‌ای مکث کند و بپرسد:

«الان چه احساسی دارم؟ چرا این موقعیت این‌قدر من را تحت تاثیر قرار داده است؟ چه چیزی در من فعال شده؟ و من می‌خواهم با این احساس چه کنم؟»

این فاصله میان «احساس» و «واکنش فوری» اهمیت زیادی دارد.

هدف درمان این نیست که احساس از بین برود، بلکه هدف این است که فرد بتواند "احساسش را در درون خودش تجربه کند و به خود بگوید در درون من همین حالا و در این موقعیت چه اتفاقی افتاد؟ بدون اینکه الزاما توسط اضطرابش کنترل شود یا احساسش توسط دیگری ایجاد یا بالا و پایین و هدایت شود و فرد بگوید دست خودم تبود و دیگری باعث شد من خشمگین یا غمگین شوم.

رویکرد D-ISTDP گاهی فراتر از کاهش علائم عمل می‌کند

کاهش علائم یکی از اهداف مهم بسیاری از درمان‌هاست، اما در رویکردهای روان‌پویشی، تغییر می‌تواند فراتر از کاهش یک نشانه خاص باشد. فرض کنید فردی به دلیل اضطراب شدید به درمان مراجعه می‌کند. ممکن است در طول درمان اضطراب او کاهش پیدا کند، اما سؤال مهم این است که آیا ظرفیت او برای مواجهه با تعارض‌های هیجانی و احساسی نیز افزایش یافته است و تغییر بینش اتفاق افتاده است؟

اگر فرد فقط در یک موقعیت خاص احساس بهتری پیدا کند، اما همچنان نتواند خشم، غم، گناه یا ترس خود را تحمل کند، ممکن است در مواجهه با شرایط دیگری دوباره همان الگوهای قبلی فعال شوند.

در D-ISTDP، توجه به فرایندهایی که در زیر علائم قرار دارند، اهمیت ویژه‌ای دارد. مراجع به تدریج می‌تواند رابطه میان "هیجان، اضطراب و دفاع" را بهتر درک کند و نسبت به الگوهای تکرارشونده زندگی خود آگاه‌تر شود.

در نتیجه، تغییر فقط این نیست که «حالم بهتر شد»؛ بلکه می‌تواند این باشد که:

«من خودم را بهتر می‌فهمم و می‌توانم با آنچه درونم اتفاق می‌افتد، به شکل متفاوتی از قبل مواجه شوم.»

وقتی دیگر تمام انرژی روانی صرف جنگ با خود نمی‌شود

یکی از تجربه‌های فرساینده برای بسیاری از افراد، درگیری مداوم با افکار و احساسات خود است. نشخوار فکری، خودسرزنشی، نگرانی، قضاوت خود، تلاش برای کنترل دائمی احساسات و بازبینی مکرر اتفاقات گذشته می‌توانند بخش زیادی از انرژی روانی فرد را به خود اختصاص دهند.

فرد ممکن است ساعت‌ها با خودش بحث کند:

  • «چرا این حرف را زدم؟»
  • «چرا این اتفاق افتاد؟»
  • «اگر فلان کار را می‌کردم چه می‌شد؟»
  • «چرا من همیشه این‌طورم؟»
  • «مقصر چه کسی بود؟»

این چرخه‌ها همیشه به حل مسئله منجر نمی‌شوند. گاهی فقط فرد را در یک حلقه تکراری نگه می‌دارند.

وقتی فرد در درمان بتواند با احساسات و تعارض‌های خود رابطه متفاوتی برقرار کند، بخشی از انرژی‌ای که پیش از این صرف مبارزه با تجربه‌های درونی می‌شد، می‌تواند در مسیرهای سازنده‌تری قرار بگیرد.

"انرژی روانی می‌تواند به جای تخریب، در خدمت ساختن قرار بگیرد."

رابطه، خلاقیت، کار، تصمیم‌گیری، یادگیری، رشد شخصی و تجربه کردن زندگی می‌توانند بیش از گذشته فضای روانی فرد را به خود اختصاص دهند.

البته این به معنای آن نیست که درمان به طور جادویی همه افکار مزاحم یا نشخوارها را حذف می‌کند. مسئله این است که فرد می‌تواند رابطه متفاوتی با تجربه‌های ذهنی و هیجانی خود پیدا کند و کمتر تحت سلطه آن‌ها قرار بگیرد و بداند که در نهایت کسی که تصمیم گیرنده است خود اوست و نه احساسات و افکارش...

آیا بعد از D-ISTDP دیگر اضطراب نخواهیم داشت؟

خیر...!

این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که درباره هدف روان‌درمانی باید به آن توجه کرد. اضطراب بخشی از زندگی انسان است. تصمیم‌های مهم، روابط عاطفی، فقدان، تغییر، مسئولیت، آینده و حتی تجربه‌های مثبت زندگی می‌توانند با درجاتی از اضطراب همراه باشند. هدف D-ISTDP این نیست که فرد را به انسانی تبدیل کند که دیگر هیچ اضطرابی را تجربه نمی‌کند.

هدف می‌تواند این باشد که فرد:

  • اضطراب خود را بهتر بشناسد.
  • ظرفیت بیشتری برای تحمل آن داشته باشد.
  • متوجه شود اضطراب چگونه در بدن و ذهن او ظاهر می‌شود.
  • به جای اجتناب دائمی، بتواند با تجربه خود مواجه شود.
  • اجازه ندهد اضطراب تمام تصمیم‌هایش را تعیین کند.

بنابراین ممکن است یک روز دوباره اضطراب به سراغ مراجع بیاید.

اما این بار شاید بتواند با خود بگوید:

«من مضطربم، اما لازم نیست تمام زندگی‌ام را بر اساس این اضطراب تنظیم کنم.»

تفاوت اصلی همین‌جاست.

از «مشکل دیگران است» تا «در من چه می‌گذرد؟»

یکی دیگر از تغییرات مهمی که می‌تواند در یک فرایند روان‌پویشی اتفاق بیفتد، حرکت از نگاه صرفا بیرونی به سمت توجه بیشتر به دنیای درونی است.

گاهی فرد سال‌ها مشکلات خود را فقط با رفتار دیگران توضیح می‌دهد:

  • «اگر همسرم تغییر می‌کرد، من آرام می‌شدم.»
  • «اگر خانواده‌ام این کار را نمی‌کردند، من این‌طور نمی‌شدم.»
  • «همیشه دیگران باعث می‌شوند من عصبانی شوم.»

گاهی این توضیحات واقعا بخشی از حقیقت را در خود دارند. انسان‌ها می‌توانند به یکدیگر آسیب بزنند و رفتار دیگران واقعا بر ما اثر می‌گذارد.

اما روان‌درمانی فقط به این سؤال نمی‌پردازد که «دیگری چه کرد؟»

سؤال دیگری نیز مطرح می‌شود:

  • «این اتفاق در من چه چیزی را فعال کرد؟»
  • «من چه احساسی تجربه کردم؟»
  • «چرا این موقعیت برای من این‌قدر دشوار است؟»
  • «چرا در روابط مختلف، دوباره به الگوهای مشابهی برمی‌گردم؟»
  • «سهم من در این چرخه چیست؟»

این نگاه به معنای سرزنش مراجع یا نادیده گرفتن رفتار آسیب‌زای دیگران نیست. برعکس، هدف این است که فرد بتواند علاوه بر دیدن واقعیت بیرونی، "دنیای درونی خود و سهم خودش در الگوهای تکرارشونده را نیز ببیند."

این حرکت از «مشکل از دیگران است» به سمت «در من چه می‌گذرد؟» می‌تواند بخش مهمی از رشد روانی باشد.

مسئولیت‌پذیری؛ نه سرزنش خود

مسئولیت‌پذیری در روان‌درمانی به این معنا نیست که فرد همه اتفاقات زندگی خود را تقصیر خودش بداند. ممکن است فرد مسئول آسیبی که از دیگری دیده نباشد، اما می‌تواند مسئول نحوه مواجهه خود با آن آسیب باشد.

این تفاوت بسیار مهم است:

"مسئولیت‌پذیری یعنی پذیرفتن سهم خود در انتخاب‌ها، تصمیم‌ها، روابط و مسیر بهبودی؛ نه پذیرفتن تقصیر برای هر اتفاقی که در زندگی رخ داده است."

در این مسیر، مراجع به جای اینکه همیشه منتظر تغییر دیگران بماند، می‌تواند بپرسد:

  • «من چه چیزی را می‌توانم تغییر دهم؟»
  • «چه انتخابی می‌کنم؟»
  • «چگونه می‌خواهم با این موقعیت مواجه شوم؟»
  • «چه چیزی در اختیار من است و چه چیزی نیست؟»

این فرایند می‌تواند به استقلال بیشتر، تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر و نوعی "بلوغ روانی" منجر شود.

رویکرد D-ISTDP و بلوغ روانی

بالغ شدن فقط به معنای افزایش سن نیست. بخشی از بلوغ روانی یعنی اینکه فرد بتواند واقعیت را همان‌طور که هست، با تمام پیچیدگی‌هایش تحمل کند؛ بتواند ناکامی را تجربه کند، هیجان‌های دشوار را تحمل کند، مسئولیت انتخاب‌های خود را بپذیرد و همیشه برای آرام شدن به تغییر شرایط بیرونی یا رفتار دیگران وابسته نباشد.

در این معنا، روان‌درمانی می‌تواند به فرد کمک کند از موضعی که در آن دائما در برابر تجربه‌های درونی خود می‌جنگد، به موضعی برسد که بتواند آن‌ها را ببیند، بفهمد و درباره نحوه پاسخ دادن به آنها تصمیم بگیرد.

"رشد روانی یعنی افزایش ظرفیت برای تحمل پیچیدگی."

  • ممکن است هم کسی را دوست داشته باشیم و هم از او خشمگین باشیم.
  • ممکن است از یک فقدان غمگین باشیم و در عین حال بخواهیم به زندگی ادامه دهیم.
  • ممکن است مضطرب باشیم و با وجود اضطراب تصمیم بگیریم.
  • ممکن است از رفتار کسی آسیب دیده باشیم و هم‌زمان بخواهیم سهم خودمان را در یک رابطه ببینیم.

توانایی تحمل همین پیچیدگی‌ها، بخشی از ظرفیت روانی است.

نقش هیجان‌های دشوار در درمان D-ISTDP

در D-ISTDP هیجان‌های دشوار صرفا مشکلاتی نیستند که باید هرچه سریع‌تر از بین بروند. خشم، غم، گناه، ترس و عشق می‌توانند اطلاعات مهمی درباره تجربه درونی فرد در اختیار قرار دهند. برای مثال، خشم ممکن است با تجربه‌ی شکسته‌شدن مرزها و حدها و قوانین و یا ناکامی مرتبط باشد. غم می‌تواند با فقدان و بافتن معنایی برای فقدان پیوند داشته باشد و احساس گناه ممکن است در برخی موقعیت‌ها با تعارض‌های رابطه‌ای یا احساس مسئولیت و یا عذرخواهی و جبران در ارتباط باشد.

اما تجربه هیجان همیشه ساده نیست. گاهی یک احساس با احساس دیگری درهم می‌آمیزد:

**خشم و گناه، عشق و غم، میل و اضطراب.**

فرد ممکن است همزمان کسی را دوست داشته باشد و از او خشمگین باشد؛ اما تحمل این ترکیب برایش دشوار باشد و به همین دلیل یکی از احساسات را سرکوب یا انکار کند. روان‌پویشی کوتاه‌مدت متمرکز تلاش می‌کند به فرد کمک کند ظرفیت بیشتری برای تجربه و یکپارچه کردن چنین تجربه‌های پیچیده‌ای پیدا کند.

رابطه درمانی: جایی برای دیدن الگوهای درونی

بخش مهمی از زندگی روانی انسان در روابط شکل می‌گیرد. به همین دلیل، رابطه میان مراجع و درمان‌گر نیز می‌تواند محل فعال شدن برخی الگوهای هیجانی و دفاعی باشد. ممکن است مراجع در رابطه درمانی احساس خشم، ترس، وابستگی، بی‌اعتمادی، گناه یا نیاز شدید به تایید را تجربه کند.

در D-ISTDP، این تجربه‌ها می‌توانند به عنوان بخشی از فرایند درمان مورد توجه قرار گیرند.

درمانگر به جای اینکه صرفا درباره گذشته صحبت کند، به آنچه "در همین لحظه در رابطه درمانی" اتفاق می‌افتد توجه می‌کند و کمک می‌کند مراجع تجربه خود را بهتر ببیند. به این ترتیب، رابطه درمانی می‌تواند فقط محلی برای صحبت درباره مشکلات نباشد؛ بلکه به فضایی برای "مشاهده، تجربه و فهم الگوهای درونی" تبدیل شود.

رویکرد D-ISTDP برای چه مشکلاتی می‌تواند مفید باشد؟

رویکرد روان‌پویشی کوتاه‌مدت متمرکز در کار با طیفی از مشکلات روان‌شناختی مورد استفاده قرار گرفته است؛ از جمله برخی مشکلات مرتبط با:

  • اضطراب
  • افسردگی
  • مشکلات روان‌تنی
  • تعارض‌های درون‌روانی
  • مشکلات مزمن رابطه‌ای
  • الگوهای تکرارشونده در روابط
  • دشواری در تجربه و تنظیم هیجان
  • برخی مشکلات پیچیده‌تر و مزمن

با این حال، هیچ رویکرد درمانی برای همه افراد و همه مشکلات مناسب نیست. "انتخاب رویکرد درمانی مناسب نیازمند ارزیابی تخصصی و توجه به شرایط، ساختار روانی و ظرفیت هر مراجع است."

همین موضوع یکی از دلایلی است که ارزیابی ظرفیت روانی در D-ISTDP اهمیت زیادی دارد.

نتیجه درمان در رویکرد D-ISTDP چیست؟

شاید بتوان نتیجه یک فرایند درمانی موفق را نه در جمله «دیگر هیچ مشکلی ندارم»، بلکه در جمله‌ای ساده‌تر خلاصه کرد:

«من دیگر مثل قبل با مشکلاتم مواجه نمی‌شوم.»

ممکن است فرد هنوز گاهی اضطراب داشته باشد، اما دیگر برای فرار از اضطراب تمام زندگی خود را محدود نکند. ممکن است خشمگین شود، اما الزاما بر اساس خشم واکنش نشان ندهد. ممکن است غمگین شود، اما غم را به معنای فروپاشی خود نداند. ممکن است با تعارضی در رابطه مواجه شود، اما فقط دیگری را مقصر نداند و بتواند به دنیای درونی خودش نیز رجوع کند. ممکن است دوباره اشتباه کند، اما بتواند مسئولیت آن را بپذیرد و از تجربه خود یاد بگیرد.

این همان نقطه‌ای است که افزایش ظرفیت درون‌روانی اهمیت پیدا می‌کند.

"هدف درمان، ساختن انسانی بدون اضطراب و تعارض نیست؛ ساختن انسانی با ظرفیت بیشتر برای مواجهه با اضطراب و تعارض است و این‌که یک انسان بتواند به جای مقصر جلوه دادن دیگری به آن‌چه که در درون خودش اتفاق می‌افتد آگاه شود و این یعنی خودشناسی."

چرا یادگیری D-ISTDP برای درمان‌گران اهمیت دارد؟

اگر هدف درمان، کمک به مراجع برای افزایش ظرفیت روانی و تغییر الگوهای عمیق درونی است، یادگیری این رویکرد نیز نمی‌تواند فقط به حفظ کردن چند تکنیک محدود شود. درمان‌گر باید بتواند ظرفیت روانی مراجع را ارزیابی کند، اضطراب و دفاع را تشخیص دهد، هیجان‌های فعال را ببیند، فرایند انتقال را درک کند و مداخلات خود را متناسب با شرایط مراجع تنظیم کند. به همین دلیل، آموزش تخصصی "رویکرد روان‌پویشی D-ISTDP" نیازمند مسیری فراتر از مطالعه نظری است؛ مسیری که آموزش مبانی روان‌پویشی، یادگیری تکنیک‌ها، تمرین بالینی، مشاهده فرایند درمان، درمان شخصی و سوپرویژن تخصصی را در کنار یکدیگر قرار دهد.

آموزش D-ISTDP در انستیتو روان‌پویشی دکتر معنوی‌پور

در "انستیتو روان‌پویشی دکتر معنوی‌پور"، آموزش روان‌پویشی با هدف ایجاد پیوند میان دانش نظری و مهارت بالینی دنبال می‌شود. دانشجویان در یک مسیر آموزشی ساختارمند، از مبانی نظری و تشخیص داینامیک تا تکنیک‌های روان‌پویشی، رول‌پلی، کار بالینی و سوپرویژن پیش می‌روند.

در این مسیر، درمان شخصی نیز بخشی از فرایند رشد درمان‌گر است؛ زیرا درمان‌گری که قرار است به مراجع کمک کند با بخش‌های ناهشیار و احساسات سرکوب شده‌ی خود خود مواجه شود، نیاز دارد فرایندهای درونی خودش را نیز بهتر بشناسد.

هدف نهایی چنین آموزشی، تربیت درمان‌گری نیست که فقط بداند «چه تکنیکی را چه زمانی استفاده کند»؛ بلکه درمانگری است که بتواند "مراجع را ببیند، ظرفیت او را تشخیص دهد، فرایند درونی او را بفهمد و متناسب با آن مداخله کند."

و اما سخن پایانی

روان‌درمانی قرار نیست زندگی را به جایی تبدیل کند که دیگر هیچ درد، اضطراب، فقدان یا تعارضی در آن وجود نداشته باشد. زندگی همچنان دشواری‌های خودش را خواهد داشت. آن‌چه می‌تواند تغییر کند، "رابطه ما با این دشواری‌ها و ظرفیتی است که برای مواجهه با آنها داریم."

در رویکرد D-ISTDP، هدف فقط این نیست که مراجع احساس بد کمتری داشته باشد؛ بلکه تلاش می‌شود ظرفیت او برای احساس کردن، تحمل کردن، فهمیدن، انتخاب کردن و مسئولیت‌پذیر بودن افزایش پیدا کند. شاید در نهایت مهم‌ترین نشانه تغییر این نباشد که دیگر هیچ‌وقت نمی‌ترسیم یا مضطرب نمی‌شویم؛ بلکه این باشد که وقتی ترس و اضطراب دوباره به سراغ‌مان می‌آیند، بتوانیم بایستیم، آنچه را در درون‌مان می‌گذرد ببینیم و به جای واکنش‌های همیشگی، انتخاب‌ها و رفتارهای سالم‌تری داشته باشیم.

"اضطراب ممکن است همچنان بیاید. تعارض ممکن است دوباره شکل بگیرد. زندگی همچنان پیچیده خواهد بود."

اما مراجع دیگر همان آدم قبلی نیست زیرا انسان دائم در حال "شدن" است نه "بودن"... انسان بهتری شدن... انسان آگاه‌تری شدن... تغییر کردن... و ظرفیت روانی بیشتری داشتن...

و همین افزایش ظرفیت درونی و روانی، می‌تواند به جای صرف شدن در جنگ با خود و دیگران، در خدمت "رشد، رابطه، انتخاب و ساختن زندگی" قرار بگیرد.

مسیر یادگیری D-ISTDP

اگر شما روان‌شناس، روان‌پزشک، درمان‌گر و یا دانشجوی روان‌شناسی و مشاوره هستید و می‌خواهید رویکرد روان‌پویشی کوتاه‌مدت متمرکز D-ISTDP را به شکل ساختارمند و عمیق بیاموزید، می‌توانید با برنامه آموزشی "انستیتو روان‌پویشی دکتر معنوی‌پور" آشنا شوید. زیرا این انستیتو اولین و تنها انستیتو DISTDP در ایران می‌باشد که سال‌ها در بخش آموزش و تربیت‌درمان‌گر روان‌پویشی و همچنین درمان مراجعین، مشغول به کار حرفه‌ای می‌باشد.

برای آشنایی با دوره، سرفصل‌ها، شیوه آموزش و شرایط ثبت‌نام، از صفحه آموزش D-ISTDP در سایت انستیتو دیدن کنید.

صفحه آیین‌نامه آموزشی و تحصیل در انستیتو روان‌پویشی دکتر معنوی‌پور
 

پیوند کوتاه:
امتیاز بدهید:
1 2 3 4 5
0/5 (0 امتیاز)
نظر خود را وارد کنید
مانوشان