سایکوپاتی انتقالی در D-ISTDP
Transference Psychopathy
آیا تا به حال بیماری در اتاق درمانتان داشتهاید که گزارش دهد که در یک رابطهای بوده که در ابتدا به صورت افراطی و غیر طبیعی بسیار مورد توجه عاطفی قرار میگرفته و هدایای گرانقیمت دریافت میکرده و به محض دلسپردن، سریعا مورد بهرهکشی عاطفی، سواستفادههای مکرر، تهدیدهای زیاد، خشونتهای جسمی و کلامی قرار گرفته و به بدترین شکل ممکن طرد شده و رابطه یکهو و یکطرفه تمام شده است؟
اگر جواب شما مثبت است ممکن است بیمار شما با یک "سایکوپات" در ارتباط بوده است. رابطهشان تمام شده اما باید بدانید که اثرات آن رابطه به همین راحتی در بیمار تمام شدنی نیست... ممکن است بیمار شکایت کند که یکسری ویژگیهای خاصی که قبلا نداشته را در حال حاضر در در خود تجربه میکند و شاید مهمترین سوالی که برای شما به عنوان یک درمانگر ایجاد میشود این باشد که:
"بیمار سایکوپات نیست. پس چرا تمایلات خاصی پیدا کرده و حتی گاهی شبیه یک سایکوپات رفتار میکند و حال خوبی هم ندارد؟"
بله، این بیمار دیگر همان آدم سابق نیست و اینجاست که مفهوم سایکوپاتی انتقالی مشخص میشود...
بیمار گزارش میدهد که:
افسرده شده، بیحوصله شده، میل به خودکشی دارد، خودش را گمشده توصیف میکند، عملکردهایش در زندگی مختل شده، میل به مصرف مواد مخدر و تجربهی یک درد وصفناپذیر دارد. اعتماد کردن برایش دشوار شده است و ممکن است در روابط بعدی تمایل به آسیب زدن داشته باشد و یا شاید هم دیگر نتواند وارد هیچ رابطهای شود.
آیا او سایکوپات شده است؟
"خیر..."
اگر سایکوپات نشده، این تغییرات و تمایلات از کجا آمدهاند؟
در چارچوب رویکرد روانپویشی "D-ISTDP"، دکتر داود معنویپور برای توضیح بخشی از این وضعیت، مفهوم «سایکوپاتی انتقالی» را مطرح کرده است؛ مفهومی که به این پرسش میپردازد که چگونه آثار یک رابطه با فرد سایکوپات میتواند در روان فردی که خودش سایکوپات نیست باقی بماند و حتی بعدها در روابط و فرایند درمان دوباره فعال شود.
این مفهوم، نقطه شروع بحثی است که فقط درباره «سایکوپاتها» نیست؛ بلکه درباره چیزی است که یک رابطه آسیبزا میتواند با روان انسان انجام دهد و او را تبدیل به کسی کند که قبلا نبوده است.
برای آشنایی بیشتر و مطالعه تخصصیتر شما:
درسگفتار صوتی "آشنایی با سایکوپاتها" از دکتر "داود معنویپور"، مقاله آشنایی با رویکرد D-ISTDP و بخشهایی از کتاب "برافراشتن ناهشیار" از دکتر "داود معنویپور" که رفرنس تهیه این مقاله میباشد را نیز در ادامه ببینید و مطالعه کنید:
1. درسگفتار آشنایی با سایکوپاتها و شیوه رهایی از آنها و از نو ساختن خویش
2. روانپویشی کوتاهمدت D-ISTDP چیست؟ معرفی جامع این رویکرد
برای فهم سایکوپاتی انتقالی، ابتدا باید چند مفهوم را باهم بررسی کنیم:
"سایکوپات" و "سایکوپاتی" را نمیتوان صرفا معادل «آدم بیرحم»، «خودخواه» یا «انسان بد» دانست. سایکوپاتی به مجموعهای از ویژگیهای شخصیتی اشاره دارد که میتوانند در نحوه برقراری رابطه با دیگران، تجربه احساساتی همچون احساس گناه و پشیمانی، سبک زندگی و رفتارهای ضداجتماعی آشکار شوند.
در مدل چهار عاملی "هیر" و "بابیاک"، شخصیت سایکوپاتی را میتوان بهطور کلی در چهار حوزه تقسیم کرد:
سطحی بودن روابط و فاقد صمیمیت، عاشق دروغ و فریبکاری، جذابیت سطحی و بزرگمنشی، تمام کردن روابط بعد از رسیدن به اهداف و خواستههای شوم
فقدان همدلی اصیل، فقدان احساس گناه و پشیمانی و تجربه متفاوت احساسات. (اگر اظهار پشیمانی کنند به دروغ است)
تکانشگری، بیمسئولیتی و ناتوانی در دنبال کردن اهداف پایدار، دائم در کمین اینکه دیگران برایشان چه سود و منفعتی دارند.
عدم کنترل و مدیریت رفتارهای صحیح در اجتماع، نقض قواعد، قوانین و الگوهای رفتاری، مدیون کردن اطرافیان و طلبکار و حق به جانب بودن در هر شرایطی.
نکتهی بسیار مهم:
وجود یک یا دو رفتار ناخوشایند بهتنهایی برای نسبت دادن سایکوپاتی به یک فرد کافی نیست. این نکته در ادامه مقاله اهمیت زیادی پیدا میکند و توجه داشته باشید که برچسب زدن به دیگران به هیچ عنوان جایز نیست. تشخیص سایکوپاتی فقط باید در اتاق درمان و توسط یک متخصص انجام شود.
"سایکوپاتی انتقالی" مفهومی است که در چارچوب رویکرد DISTD برای توضیح وضعیتی مطرح شده که در آن فرد، با وجود اینکه خودش سایکوپات نیست، ممکن است تحت تاثیر ارتباط با یک فرد سایکوپاتیک، برخی ویژگیها یا آثار مرتبط با آن، به خودش منتقل شده باشد و در روان خود حمل کند بدون اینکه خودش چیزی بداند.
اگر بخواهیم آن را خیلی ساده کنیم:
"فرد، سایکوپات نیست؛ اما اثر رابطه با سایکوپات در روان او باقی مانده است و سایکوپاتی منتقل شده است."
این مفهوم بر یک تفاوت اساسی تاکید دارد:
"شباهت در رفتار الزاما به معنای یکسان بودن "ساختار روانی" نیست.
ممکن است دو نفر هر دو رفتار کنترلگرانه داشته باشند، اما این رفتار در یکی بخشی از یک الگوی شخصیتی پایدار باشد و در دیگری واکنشی باشد که در نتیجه تجربه یک رابطه آسیبزا شکل گرفته یا فعال شده است.
به همین دلیل، نمیتوان فقط بر اساس ظاهر رفتار درباره ساختار روانی فرد قضاوت کرد.
برای مطالعه و فهم بیشتر مقاله زیر را مطالعه کنید:
مقاله: رویکرد D-ISTDP و مفهوم نوروز انتقال در دیدگاه فروید و دوانلو
رابطه فقط مجموعهای از اتفاقات بیرونی نیست. ما در روابط نزدیک، دائما در حال تجربه، تفسیر و درونی کردن رفتار طرف مقابل هستیم. به همین دلیل، رابطهای که در آن فریب، کنترل، تحقیر، تهدید یا بهرهکشی وجود دارد، میتواند پیامدهایی فراتر از لحظه وقوع آن رفتارها و پیامدهای صرفا بیرونی داشته باشد.
پژوهشهای انجامشده درباره روابط صمیمانه با افراد دارای ویژگیهای سایکوپاتیک نیز نشان دادهاند که تجربه چنین روابطی میتواند با پیامدهای روانشناختی قابلتوجهی در شریک عاطفی همراه باشد؛ از جمله نشانههای PTSD و افسردگی.
بنابراین، اصل کلی اینکه "رابطه آسیبزا میتواند اثرات روانی ماندگاری داشته باشد." موضوعی جدا از مفهوم نظری «سایکوپاتی انتقالی» است.
اما نظریه سایکوپاتی انتقالی یک گام جلوتر میرود و میپرسد:
آیا ممکن است بخشی از الگوی روانی فرد آسیبزننده، نه به معنای تبدیل شدن قربانی به یک سایکوپات، بلکه به شکل تغییری در سازمان تجربه و رابطهای فرد، در روان او باقی بماند؟
این همان نقطهای است که بحث پیچیدهتر میشود.
شاید یکی از دردناکترین جنبههای برخی روابط آسیبزا همین باشد: "قربانی ممکن است بعدها بخشی از همان چیزی شود که از آن آسیب دیده است."
اما اینجا باید بسیار مراقب باشیم. "این تغییرات به خودی خود به معنای سایکوپاتی نیستند." در واقع، یکی از مهمترین سوالات بالینی همین است:
آیا ما با یک ویژگی بنیادی شخصیت مواجهیم یا با اثری که یک رابطه بر روان فرد گذاشته است؟
فرض کنید فردی در رابطه با درمانگر رفتارهایی نشان میدهد که از بیرون ممکن است فریبکارانه، کنترلگرانه یا حتی بیرحمانه به نظر برسند.
یک واکنش سریع این است:
«این بیمار سایکوپات است.»
اما رواندرمانی حرفهای نمیتواند فقط بر اساس ظاهر رفتار پیش برود.
باید پرسید:
در چارچوب سایکوپاتی انتقالی، اهمیت "ظرفیت احساس گناه و همدلی" برجسته میشود. فرد ممکن است ویژگیهایی داشته باشد که ظاهرا شبیه برخی نشانههای سایکوپاتی باشند، اما همچنان ظرفیت تجربه احساس گناه، همدلی و عاطفه انسانی در او وجود داشته باشد.
به همین دلیل، سایکوپاتی انتقالی را نباید با سایکوپاتی یکی دانست.
"این دو ممکن است در سطح رفتار شبیه به نظر برسند، اما لزوما یک معنای مشترک در روانپویشی distdp ندارند."
در مقاله بعدی این مجموعه، دقیقتر بررسی میکنیم که سایکوپاتی و سایکوپاتی انتقالی چه تفاوتهایی با یکدیگر دارند.
اهمیت این مفهوم زمانی بیشتر مشخص میشود که وارد اتاق درمان شویم. گاهی درمانگر با بیماری مواجه میشود که علیرغم تلاش برای درمان، پیشرفت مورد انتظار اتفاق نمیافتد. ممکن است بیمار احساسات خود را تجربه کند، اما تغییر پایدار ایجاد نشود. ممکن است درمانگر احساس کند چیزی در رابطه درمانی مانع پیشرفت است.
در چنین شرایطی، ممکن است مقاومت در برابر احساس گناه یکی از توضیحات احتمالی و دلایل باشد. اما در چارچوبی که دکتر معنویپور در کتاب «برافراشتن ناهشیار» مطرح میکند، این توضیح همیشه کافی نیست.
فرضیه سایکوپاتی انتقالی میتواند امکان در اینجا خود را نشان دهد:
شاید در ناهشیار فرد، اثر یک شخصیت سایکوپاتیک باقی مانده باشد و این اثر در رابطه درمانی نیز فعال شود. به عبارت دیگر، درمانگر ممکن است فقط با «بیمار امروز» روبهرو نباشد؛ بلکه با بخشی از تجربه رابطهی گذشتهی او نیز مواجه شود که اکنون در انتقال خود را نشان میدهد.
در رواندرمانی روانپویشی، انتقال یکی از مفاهیم اساسی برای فهم رابطه درمانگر و بیمار است. الگوهای رابطهای گذشته میتوانند در رابطه با درمانگر دوباره فعال شوند. بیمار ممکن است درمانگر را در جایگاه شخصیتی از گذشته تجربه کند، یا احساسات و انتظاراتی را که ریشه در روابط قبلی دارند، در رابطه درمانی بازسازی کند.
اگر تجربه گذشته شامل ارتباط با یک فرد سایکوپاتیک بوده باشد، این سؤال مطرح میشود:
آیا اثر آن رابطه نیز میتواند وارد انتقال شود؟
در مفهوم سایکوپاتی انتقالی، پاسخ نظری به این پرسش اهمیت پیدا میکند. اما باید تاکید کرد که این مفهوم به معنای آن نیست که هر رفتار دشوار در درمان را باید «سایکوپاتی انتقالی» نامید. اتفاقا تشخیص چنین وضعیتی نیازمند بررسی دقیق تاریخچه فرد، ساختار شخصیت، روابط گذشته، ظرفیتهای هیجانی و آنچه در رابطه درمانی رخ میدهد است.
در چارچوبی که در کتاب «برافراشتن ناهشیار» مطرح شده، برخی مراجعانی که احتمال بررسی سایکوپاتی انتقالی درباره آنها مطرح میشود ممکن است با وضعیتهایی مانند این موارد مواجه باشند:
البته این موارد "نشانههای اختصاصی سایکوپاتی انتقالی نیستند" و وجود هر یک از آنها بهتنهایی چنین مفهومی را اثبات نمیکند. اهمیت آنها در کنار مجموعهای از اطلاعات بالینی و رابطهای مشخص میشود.
گاهی یک مفهوم پیچیده روانپویشی را میتوان در یک داستان و رمان ادبی دید. یکی از نمونههایی که در کتاب «برافراشتن ناهشیار» برای توضیح سایکوپاتی انتقالی مطرح شده، شخصیت "استلا" در رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز است. استلا در رابطه با پیپ، رفتاری سرد، تحقیرآمیز و گاه بیرحمانه دارد. او ظاهرا از نزدیک شدن عاطفی میترسد و ناخودآگاه فاصله میگیرد و در برابر عشق و صمیمیت، رفتاری سرد و آسیبزننده از خودش نشان میدهد.
آیا میتوان گفت استلا سایکوپات است؟
تحلیل ارائهشده در کتاب چنین برداشتی را به چالش میکشد. زیرا در کنار رفتارهای سرد و آزارگرانه استلا، نشانههایی از رنج، خودآزاری و ظرفیت تجربهی احساس گناه نیز در او دیده میشود.
«چه چیزی در استلا باعث شده است که او نتواند عشق و صمیمیت را به شکل سالم تجربه کند؟»
اینجاست که رابطه او با "خانم هاویشام" اهمیت پیدا میکند. در خوانش مطرحشده در کتاب، خود خانم هاویشام نیز زنی است که از یک رابطه آسیبزا زخم خورده و خشم و رنج خود را در رابطه با استلا مجدد بازآفرینی میکند. به این ترتیب، داستان به تصویری از انتقال یک الگوی رابطهای از فردی به فرد دیگر تبدیل میشود و شاید همین نکته، استلا را به یکی از جذابترین نمونههای ادبی برای فکر کردن درباره سایکوپاتی انتقالی تبدیل میکند.
خیر. نباید سایکوپاتی انتقالی را با یک تشخیص رسمی روانپزشکی اشتباه گرفت. این اصطلاح در این مقاله در معنای "مفهومی و نظری مطرحشده در چارچوب D-ISTDP و آثار دکتر داود معنویپور" استفاده میشود و نباید آن را معادل یک تشخیص مستقل در DSM یا یک مفهوم مورد توافق همه مکاتب روانشناسی دانست. این تمایز برای استفاده علمی از اصطلاح بسیار مهم است.
هدف از طرح چنین مفهومی، لزوما ساختن یک برچسب تشخیصی جدید نیست؛ بلکه ارائه یک زاویه نگاه متفاوت برای فهم بهتر برخی بیماران و برخی پدیدههای انتقالی است که در تجربهی رواندرمانی D-ISTDP بسیار موفق دیده شده است.
لزوما خیر..! و یکی از رایجترین سو برداشتها همین است.
صرف داشتن رابطه با یک فرد سایکوپات به این معنا نیست که فرد مقابل نیز سایکوپات میشود. روابط آسیبزا میتوانند بر هیجانات، نحوهی اعتماد، خودپنداره و روابط بعدی اثر بگذارند، اما این با «تبدیل شدن به سایکوپات» یکی نیست. در مفهوم سایکوپاتی انتقالی نیز بحث بر سر این نیست که یک اختلال شخصیت از فردی به فرد دیگر منتقل میشود بلکه به این اشاره دارد که "اثرات یک رابطه و یک شخصیت میتوانند در سازمان روانی فرد مقابل باقی بمانند و تا زمانی که درمان اتفاق نیوفتد، علائم به صورت جدی و پایدار در فرد باقی میمانند."
زیرا سایکوپاتی انتقالی از بین نمیرود مگر آنکه درمان شود. در غیر این صورت به نسلهای بعدی منتقل میشود و سندروم استکهلم را به دنبال خودش به ارمغان میآورد. در سندروم استکهلم، قربانیان عاشق و نگران متجاوزان میشوند، آنها را جستجو میکنند و بدون زحمت حودشان را در اختیار آنان قرار میدهند تا همچنان مورد سواستفاده قرار گیرند و در یک چرخهی تکراری رنجی که مستحقش نیستند زندگی خود را سپری کنند.
سایکوپاتی انتقالی مفهومی است که در چارچوب رویکرد روانپویشی D-ISTDP برای فهم وضعیتی مطرح شده که در آن فردی که خودش سایکوپات نیست، ممکن است تحت تاثیر ارتباط با یک فرد سایکوپات، برخی آثار و الگوهای مرتبط با آن رابطه را در روان خود حمل کند.
این مفهوم میان "سایکوپاتی" و "آثار روانی تجربه یک رابطه سایکوپاتیک" تمایز میگذارد. بنابراین، هر رفتار سرد، خشمگین، کنترلگر یا حتی فریبکارانهای به معنای سایکوپاتی نیست. برای فهم آنچه در روان فرد اتفاق افتاده، باید به تاریخچهی روابط، ساختار شخصیت، ظرفیت تجربه هیجان، احساس گناه و همدلی و همچنین آنچه در رابطه درمانی رخ میدهد توجه کرد.
و شاید مهمترین پرسش این باشد:
اگر یک رابطه سالها پیش تمام شده، اما هنوز روی انتخابهای ما، احساسات ما و رابطه ما با دیگران اثر میگذارد، آیا پس واقعا آن رابطه تمام شده است و یا ما فقط در ظاهر فکر میکنیم که تمام شده؟
ما را از نظرات و انتقادات ارزشمند خود بهرهمند کنید.