اضطراب فرافکن

اضطراب فرافکنانه در D-ISTDP

خبر 1405/06/29 37 زمان مطالعه: 5 دقیقه
اضطراب فرافکن در D-ISTDP

اضطراب فرافکنانه در D-ISTDP

اضطراب فرافکنانه یا اضطراب دفاعی یا Projection Anxiety یعنی بیمار در اتاق درمان بخشی از خود را به دیگری فرافکنی می‌کند که ممکن است از آن فرافکنی بترسد. این شکلی از اضطراب دفاعی‌ست که با نام "اضطراب فرافکنانه" شناخته می‌شود. این فرافکنی در درجه‌ی اول در بیماران شکننده رخ می‌دهد اما در بیماران با مقاومت شدید به همراه واپس‌رانی نیز اتفاق می‌افتد.

اضطراب فرافکن چیست؟

«اضطراب فرافکن» را می‌توان در ساده‌ترین مدل، به موقعیتی اشاره داد که در آن تجربه هیجانی یا اضطرابی که در درون فرد فعال شده است، به جای آن‌که به‌عنوان بخشی از تجربه خود فرد شناخته شود، در دیگری ادراک یا نسبت داده می‌شود.

بیمارانی که با اضطراب بسیار زیاد وارد فرایند درمان می‌شوند، احتمالا دارای اضطراب فرافکن هستند. برای مثال تصور کنید بیمارانی که در جلسه این جملات را می‌گویند:

  • می‌ترسم که به من آسیب بزنید
  • احساس می‌کنم که از من عصبانی هستید و من از شما خیلی می‌ترسم

در این وضعیت، قبل از هرگونه اقدام درمانی باید به آن پرداخته شود.

نشانه‌های تشخیص اضطراب فرافکن در بیماران

  • اضطراب فرارونده:

در کتاب "برافراشتن ناهشیار" از دکتر "داود معنوی‌پور" نوشته شده است که یکی از نشانه‌های مهم برای تشخیص این بیماران این می‌باشد که اضطراب در این بیماران فرارونده و افزایشی است که اگر درمان‌گر مواجهه‌ی مناسبی با آن نداشته باشد، رابطه‌ی درمانی آسیب می‌بینید به همین جهت درمان‌گر در ابتدا بدون چالش باید سعی کند که اضطراب را تعدیل و سپس این‌گونه ادامه دهد که این سطح از اضطراب شما مانع بزرگی در فرایند درمان خواهد بود که به ما اجازه‌ی بررسی آن‌چه که در دنیای شما وجود دارد را نخواهد داد. سپس از بیمار خواسته می‌شود که تلاش کند این اضطراب را به صورت شناختی کنار بگذارد و باید به بیمار گفته شود که:

من قصد آسیب زدن به شما را ندارم و می‌خواهم که اتفاقا به شما کمک کنم تا از مشکلاتی که دارید رهایی پیدا کنید.

این توضیحات از سوی درمان‌گر می‌تواند بیمار را آماده‌تر نماید تا بتواند به بررسی احساساس‌هایی که دارد بپردازد. اگرچه واضح است که نمی‌توان اضطراب را کامل از بین برد.

اضطراب فرافکن: بیماری که فاقد سیستم دفاعی ناهشیار است

بیمارانی که اضطراب فرافکن دارند، فاقد سیستم دفاعی ناهشیار (Unconscious Defense System) هستند یعنی قادر نیستند از خود در برابر تهدیدها دفاع کنند (سیستم‌های دفاعی سالم در برابر سیستم‌های دفاعی ناسالم). به همین دلیل، فشار و چالش به احساس‌های این بیماران می‌تواند به آن‌ها آسیب برساند. این بیماران سطح پایینی از همدلی با خود را دارند و لازم است ابتدا با افزایش همدلی، اقدام درمانی را آغاز کرد.

تبیین ترس و اضطراب در "اضطراب فرافکن"

همان‌طور که می‌دانید ترس توسط محرک‌های بیرونی و اضطراب توسط محرک‌های درونی، سیستم واحدی را فعال می‌کنند و همین باعث می‌شود که فرافکنی، اضطراب را به ترس تبدیل کند یعنی: تبدیل محرک‌های درونی به بیرونی..! (بر اساس قاعده کلی نبروسکی)

به همین دلیل اغلب بیمارانی که دارای اضطراب فرافکن هستند، این وضعیت را با ترس برای درمان‌گر توصیف می‌کنند و نه با اضطراب. به بیانی دیگر، در D-ISTDP، این پدیده زمانی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند که افزایش احساسات و اضطراب از ظرفیت فرد برای تحمل تجربه هیجانی فراتر رود و اضطراب به شکل اختلال شناختی–ادراکی یا دفاع‌های بدوی‌تر ظاهر شود. در این شرایط، ممکن است بیمار نه از احساس درونی خودش، بلکه از «دیگری‌ای» که آن احساس به او نسبت داده شده، بترسد.

به همین دلیل، بررسی فرافکنی در D-ISTDP تنها بحثی درباره یک مکانیسم دفاعی نیست؛ بلکه می‌تواند راهی برای فهم رابطه میان "احساس، اضطراب، دفاع، انتقال و ظرفیت تحمل هیجان" باشد.

تفاوت با اضطراب ناهشیار

تفاوت کلیدی این است که در اضطراب ناهشیار، بیمار از احساسات درونی خود مضطرب است و با دفاع‌هایی مانند: عقلانی‌سازی با آن مقابله می‌کند. اما در اضطراب فرافکنانه، بیمار توان تحمل این احساسات را در درون خود ندارد و آن‌ها را به بیرون «پرتاب» می‌کند. بنابراین منبع اضطراب از «درون» به «بیرون» جابه‌جا می‌شود .

مواجهه‌ صحیح درمان‌گر با اضطراب فرافکنانه

درمان‌گر در مواجهه با این اضطراب نباید تفسیر زودهنگام کند. آنچه در لحظه فرافکنی اهمیت دارد، تحمل کردن است. یعنی درمان‌گر بتواند آنچه را که مراجع به او سپرده، در خود تجربه کند بدون فروپاشی یا پس زدن سریع آن. این همان ظرفیت نگه‌داری است که "بیون" آن را «کارکرد آلفا» نامید.

وقتی درمان‌گر می‌تواند محتوای غیرقابل‌تحمل مراجع را بدون ازهم‌پاشیدگی در خود نگه دارد و سپس به شکلی قابل‌هضم‌تر به او بازگرداند، مراجع به تدریج می‌آموزد که احساسات درونی‌اش آن‌قدر هم که فکر می‌کرد نابودکننده نیستند. این یعنی کمک به بیمار برای ایجاد "ظرفیت مشاهده خود".

روشن‌سازی مداخله‌ای کلیدی است که با هدف کلی کمک به جداسازی بیمار از ادراکات و باورهای تحریف‌شده‌اش آغاز می‌شود. به بیان دیگر درمان‌گر باید کمک کند تا بیمار متوجه شود اوست که افکاری دارد که ممکن است با واقعیت هم‌خوان باشد یا نباشد. مثلا پرسیدن این سوال هیچ کمکی به بیمار نمی‌کند:

  • آیا از من می‌ترسید؟

در حالی که پرسش‌های زیر مفید هستند:

  • این‌جا چیزی هست که شما را بترساند؟
  • آیا همین الان ترس به‌خصوصی از رابطه با من دارید؟
  • ممکنه همین حالا باهم ببینیم چه فکرهایی درباره‌ی من دارید؟

باید ترس‌های بیمار را به شیوه‌ای آرام و هم‌دلانه و غیردفاعی بکاوید و نباید به این دفاع بی‌احترامی کنید اما نباید اجازه‌ی تشدید این فرافکنی را نیز ممکن کنید زیرا حمایت یا اطمینان‌بخشی مکرر نیز ممکن است فرافکنی را افزایش دهد.

برای مطالعه بیشتر شما:

اضطراب در روان‌پویشی کوتاه‌مدت DISTDP

فرافکنی در روان‌کاوی از کجا آمده است؟

فرافکنی: دفاع یا به تعبیر دکتر دوانلو، دفاع عمده، مفهومی نیست که با D-ISTDP یا ISTDP آغاز شده باشد. ریشه‌های آن به نظریه‌ی روان‌کاوی "فروید" بازمی‌گردد که بعدها در نظریه روابط موضوعی، به‌ویژه در کار ملانی کلاین، گسترش بیشتری پیدا کرد. در صورت‌بندی کلاسیک، به طور کلی "فرافکنی" : یعنی نسبت دادن یک احساس ناهشیار، تکانه یا بخشی از خود به فردی دیگر در نتیجه‌ی تعارض درونی. به تعبیری دیگر به فرایندی اشاره دارد که در آن فرد، بخشی از تجربه روانی خود را که تحمل یا پذیرش آن برایش دشوار است و فقدان واقعیت‌آزمایی را به همراه دارد، به فردی دیگر نسبت می‌دهد.

برای مثال، فردی که نسبت به دیگری خشم دارد ممکن است به‌جای شناخت این خشم در خود، بگوید که دیگری «عصبانی» است و حالت خصمانه‌ای به دیگری بگیرد و یا از دیگری بترسد.

در نظریه فرویدی، فرافکنی با مفهوم دفاع ارتباط دارد؛ یعنی روان برای مقابله با تجربه‌ای که اضطراب‌زا یا تهدیدکننده است، آن را از موقعیت درونی به شکل تهدیدی بیرونی تجربه می‌کند. در نظریه‌های بعدی روان‌کاوی، این مفهوم پیچیده‌تر شد و به روابط فرد با موضوع‌های درونی و بیرونی پیوند خورد. بنابراین، از دیدگاه روان‌پویشی، سوال مهم‌ این است:

«این برداشت چه نسبتی با دنیای درونی بیمار دارد؟»

فروید: اضطراب به‌عنوان علامت خطر

فروید در آثار اولیه خود نظریه‌های متفاوتی درباره منشا اضطراب ارائه کرد، اما در "بازداری، نشانه و اضطراب" در سال ۱۹۲۶، صورت‌بندی مهمی از اضطراب به‌عنوان "علامت خطر" ارائه داد. در این دیدگاه، اضطراب می‌تواند به‌عنوان هشدار یا زنگ خطری عمل کند که فرد را در برابر موقعیتی که از نظر روانی (درونی) تهدیدکننده محسوب می‌شود، برای فعال کردن "دفاع‌ها" آماده کند.

به بیان ساده:

دفاع → اضطراب → تلقی خطری درونی

در این مدل، اضطراب می‌تواند بخشی از سازوکار "حفاظتی روان" باشد. فروید همچنین توضیح می‌دهد که موقعیت خطر می‌تواند در ارتباط با فقدان ابژه، فقدان عشق ابژه، آسیب به خودارزشمندی و دیگر موقعیت‌های تهدیدکننده تجربه شود. بنابراین اضطراب ممکن است پیش از آنکه فرد کاملا از معنای تعارض خود آگاه شود، ظاهر شود. این نگاه برای روان‌درمانی روان‌پویشی اهمیت زیادی دارد، زیرا به جای آنکه اضطراب را صرفا چیزی بدانیم که باید هرچه سریع‌تر حذف شود، می‌توانیم بپرسیم:

این اضطراب درباره چه خطری به روان هشدار می‌دهد؟

در D-ISTDP، این سؤال به شکل بالینی و لحظه‌به‌لحظه دنبال می‌شود.

چرا روان چیزی را به دیگری نسبت می‌دهد؟

اگر یک احساس یا میل برای فردی بیش از حد تهدیدکننده باشد، ممکن است تجربه مستقیم آن با اضطراب همراه شود.

برای مثال:

"خشم نسبت به یک فرد مهم" ممکن است به:

"اضطراب" منجر شود و سپس:

"فرافکنی" که به عنوان دفاع فعال شود.

در نتیجه، فرد به‌جای تجربه: «من از تو  عصبانیم»

ممکن است تجربه کند: «تو از من عصبانی هستی و من از تو می‌ترسم.»

این تغییر، تجربه هیجانی را از درون به بیرون منتقل می‌کند.

در واقع، دفاع می‌تواند به فرد کمک کند که برای لحظه‌ای با احساس دردناک درونی تماس مستقیم نداشته باشد. اما هزینه آن چیست؟

فرد دیگر ممکن است متوجه نشود که بخشی از آنچه در دیگری می‌بیند، با تجربه خودش ارتباط دارد. به این ترتیب، رابطه با دیگری می‌تواند تحت تاثیر تجربه‌ای قرار بگیرد که در اصل از درون خودش آغاز شده که ربطی هم به دیگری نداشته و رابطه نیز خراب شده... 

ملانی کلاین: از فرافکنی تا همانندسازی فرافکنانه

کلاین در توصیف «موضع پارانوئید-اسکیزوئید» (paranoid-schizoid position) نشان داد که نوزاد از همان ابتدای زندگی با اضطراب شدیدی درباره بقای خود دست‌وپنجه نرم می‌کند. این اضطراب از ترس نابودی درونی نشأت می‌گیرد و نوزاد برای محافظت از خود، به مکانیزم‌های دفاعی اولیه‌ای مانند گسست (splitting)، انکار و فرافکنی متوسل می‌شود. 

کلاین معتقد بود که سوپرایگوی ابتدایی و سخت‌گیرانه کودک، نتیجه فرافکنی تکانه‌های خشونت‌آمیز او به والدین است. یعنی کودک تکانه‌های پرخاشگرانه خود را به «ابژه‌های اولیه» (مادر و پدر) فرافکنی می‌کند و سپس آن‌ها را به شکل والدینی آزارگر و تهدیدکننده درونی می‌سازد.

این فرایند، اضطراب آزارگرانه را شکل می‌دهد: ترس از اینکه ابژه‌های بیرونی که بخشی از پرخاشگری کودک در آن‌ها قرار گرفته، به شکلی انتقام‌جویانه به او حمله کنند 

کلاین در مقاله معروف خود درباره سازوکارهای اسکیزوئید، مفهوم "همانندسازی فرافکنانه (Projective Identification)" را نیز مطرح کرد و آن را با فرایندهایی مانند تفکیک بخشی از خود و فرافکنی آن بر دیگری پیوند داد. این مفهوم با «فرافکنی ساده» یکسان نیست. در فرافکنی، فرد تجربه‌ای را به دیگری نسبت می‌دهد. اما در همانندسازی فرافکنانه، در صورت‌بندی‌های بعدی، مسئله می‌تواند پیچیده‌تر شود و علاوه بر نسبت دادن یک بخش از تجربه خود به دیگری، نوعی تعامل بین‌فردی نیز شکل بگیرد که در آن فرد مقابل تحت تاثیر این فرایند قرار می‌گیرد. به همین دلیل، در ادبیات روان‌کاوی درباره تعریف دقیق همانندسازی فرافکنانه اختلاف‌نظر وجود دارد و استفاده از این اصطلاح بدون تعریف روشن می‌تواند باعث ابهام شود.

مثلث تعارض و اضطراب فرافکن

برای فهم این فرایند می‌توان از "مثلث تعارض (Conflict Triangle)" استفاده کرد. در یک صورت‌بندی ساده از مدل:

احساسات و تکانه‌های اصلی

↓

اضطراب

↓

دفاع

قرار می‌گیرند. وقتی احساس مستقیما قابل تجربه نباشد، اضطراب افزایش پیدا می‌کند و دفاع برای کاهش یا دور نگه داشتن این اضطراب فعال می‌شود. فرافکنی یکی از دفاع‌هایی است که می‌تواند تجربه را از درون به بیرون منتقل کند. برای مثال:

خشم من

↓

اضطراب

↓

فرافکنی

↓

«او از من عصبانی است.»

در نتیجه، فرد به جای مواجهه با تعارض درونی، با یک تهدید بیرونی مواجه می‌شود. از نظر ذهنی، این اتفاق ممکن است بسیار قابل‌تحمل‌تر به نظر برسد؛ زیرا «من عصبانی هستم» به «او عصبانی است» تبدیل شده است. اما تعارض حل نشده باقی می‌ماند.

برای مطالعه بیشتر:

رویکرد D-ISTDP و مفهوم سایکوپاتی انتقالی

سخن پایانی و جمع‌بندی

بیمارانی که اضطراب فرافکنانه دارند معمولا در معرض آسیب به خود یا دیگران هستند. برای درمان چنین بیمارانی درمان‌‌گران ضمن کسب اطلاعات لازم و تجربه‌ی کافی در این زمینه باید بسیار هوشیارانه، صبورانه و به مقدار لازم و کافی هم‌دلانه برخورد کنند زیرا این باور فرافکنانه‌ی بیمار مبنی بر این‌که درمان‌گر قصد دارد به او آسیب برساند چه بسا فرافکنی غیظ مرگ‌بار او نسبت به اشخاص مرتبط با دلبستگی اولیه و یا فرافکنی سوپر ایگوی تنبیه‌گر او به درمان‌گر است.

درمان‌گران باید بدانند که فشار و چالش در خنثی‌سازی اضطراب فرافکنانه نقشی ندارد زیرا بیمار از آستانه تحمل اضطراب خود عبور کرده است. اضطراب فرافکنانه را نمی‌توان با روش اضطراب واقعی تنظیم کرد به همین دلیل باید به بیمار در ایجاد ظرفیت مشاهده‌ی خود کمک کرد. 

ما را از نظرات ارزشمند خود بهره‌مند سازید و سوالات خود را نیز در زیر همین پست بپرسید.

پیوند کوتاه:
امتیاز بدهید:
1 2 3 4 5
5/5 (1 امتیاز)
نظرات
رستم (پنجشنبه 09 مهر 1405 20:24:10)

ممنون و سپاسگزار از شما بخاطر به اشتراک گذاشتن این مطلب.بسیار عالی و قابل فهم.اگه امکان داره در مورد انواع اضطراب فرافکنانه با مثل بیشتر توضیح دهید.

نظر خود را وارد کنید
مانوشان