D-ISTDP و مفهوم نوروز انتقال در دیدگاه فروید و دوانلو

D-ISTDP و مفهوم نوروز انتقال در دیدگاه فروید و دوانلو

خبر 1405/06/07 20 زمان مطالعه: 8 دقیقه
D-ISTDP و مفهوم نوروز انتقال در دیدگاه فروید و دوانلو

D-ISTDP و مفهوم نوروز انتقال در دیدگاه فروید و دوانلو

نوروز انتقال (Transference Neurosis) یکی از مفاهیم پیچیده و بحث‌برانگیز در تاریخ روان‌کاوی و روان‌درمانی پویشی است؛ مفهومی که معنای آن در طول تاریخ روان‌کاوی تغییر کرده و در نظریه و تکنیک روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت فشرده دوانلو (D-ISTDP) جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده است.

فروید نوروز انتقال را نوعی «نسخه جدیدی از بیماری قدیمی» می‌دانست؛ یعنی تعارض‌های نوروتیک بیمار در رابطه با درمانگر دوباره فعال می‌شوند و از طریق کار تحلیلی بر انتقال می‌توان به نوروز اصلی دسترسی پیدا کرد. در مقابل، دوانلو برداشت متفاوتی از این پدیده ارائه کرد. در متاپسیکولوژی دوانلو، نوروز انتقال می‌تواند به یک فرایند مرضی تبدیل شود که یک سازمان دفاعی مخرب جدید را روی نوروز اصلی قرار می‌دهد و در نتیجه دسترسی به تعارض‌های مرکزی ناهشیار را دشوار می‌کند (Beeber, 2016).

دوانلو برای توضیح این وضعیت از تصویر قدرتمندی استفاده می‌کند که می‌توان آن را با استعاره «بهمن» فهم کرد: چیزی روی لایه اصلی روان فرود آمده، آن را پوشانده و برای رسیدن به آن باید ابتدا این لایه شناسایی و برداشته شود.

نوروز انتقال چیست؟

برای فهم مفهوم نوروز انتقال، ابتدا باید میان انتقال و نوروز انتقال تمایز قائل شویم. انتقال به‌طور کلی به فعال شدن الگوهای هیجانی، انتظارات، روابط درونی‌شده و تعارض‌های گذشته در رابطه کنونی، از جمله رابطه با درمان‌گر، اشاره دارد. بیمار ممکن است درمان‌گر را به شیوه‌ای تجربه کند که بخشی از آن، تحت تاثیر تجربه‌های مهم گذشته او شکل گرفته باشد.

اما «نوروز انتقال» مفهومی تخصصی‌تر است.

در سنت روان‌کاوی کلاسیک، نوروز انتقال به وضعیتی اشاره داشت که در آن تعارض‌های نوروتیک بیمار در رابطه با درمان‌گر سازمان پیدا می‌کنند. در نتیجه، رابطه درمانی به صحنه‌ای تبدیل می‌شود که تعارض‌های ناهشیار گذشته در آن دوباره فعال می‌شوند. فروید این فرایند را برای درمان اهمیت زیادی می‌داد. از نظر او، وقتی تعارض قدیمی در رابطه درمانی حاضر می‌شود، دیگر صرفا درباره گذشته صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه می‌توانیم آن را در زمان حال مشاهده و تحلیل کنیم.

نوروز انتقال از دیدگاه فروید

فروید از نخستین روان‌کاوانی بود که اهمیت انتقال را برای فرایند درمان به‌صورت جدی مورد توجه قرار داد. در نگاه کلاسیک فرویدی، بیمار بخشی از احساس‌ها و روابط درونی‌شده خود را در رابطه با درمانگر بازآفرینی می‌کند. در نتیجه، درمان‌گر می‌تواند به جای آنکه صرفا درباره گذشته بیمار اطلاعاتی جمع‌آوری کند، تعارض‌های او را در یک رابطه زنده و جاری مشاهده کند. از این منظر، نوروز انتقال یک فرصت درمانی محسوب می‌شد. فروید آن را به‌عنوان «نسخه جدیدی از بیماری قدیمی» توصیف کرد؛ یعنی بیماری یا نوروز اولیه بیمار در قالب رابطه با درمان‌گر دوباره ظاهر می‌شود.

منطق این دیدگاه را می‌توان چنین خلاصه کرد:

نوروز اصلی → فعال شدن در رابطه درمانی → شکل‌گیری نوروز انتقال → تحلیل و تفسیر → دسترسی به تعارض اصلی

در این مدل، درمان‌گر تلاش می‌کند معنای ناهشیار تجربه‌های انتقالی را روشن کند. بنابراین انتقال نه‌تنها مانع درمان نیست، بلکه می‌تواند یکی از مهم‌ترین مسیرهای دسترسی به ناهشیار باشد.

Beeber در بررسی تاریخی مفهوم نوروز انتقال نیز تاکید می‌کند که در روان‌کاوی کلاسیک، کار کردن از طریق نوروز انتقال و تفسیر آن، بخش مهمی از فرایند درمان محسوب می‌شد (Beeber, 2016).

یک مثال بالینی: وقتی تعارض ناهشیار در رابطه درمانی ظاهر می‌شود

برای فهم بهتر نگاه فرویدی می‌توان به نمونه‌های بالینی کلاسیک روان‌کاوی توجه کرد؛ مواردی که در آن‌ها نشانه‌های ظاهرا نامرتبط بیمار، در جریان تداعی آزاد و تحلیل رابطه‌ای، معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند. برای مثال، بیماری ممکن است از افکار شدید درباره آسیب زدن به خود یا دیگری شکایت کند، اما در جریان درمان مشخص شود که این افکار با تعارض‌هایی درباره میل، خشم، گناه و روابط مهم گذشته ارتباط دارند. در نگاه فرویدی، رابطه درمانی می‌تواند فرصتی باشد تا این تعارض‌ها دوباره فعال شوند. در چنین شرایطی، درمانگر تلاش می‌کند به بیمار کمک کند ارتباط میان:

میل → اضطراب → دفاع → گناه → نشانه

را مشاهده کند.

هدف این نیست که صرفا نشانه حذف شود؛ بلکه باید معنای ناهشیار آن فهمیده شود. این همان منطق بنیادی است که در آن، نوروز انتقال می‌تواند به پلی میان بیماری اولیه و زندگی روانی کنونی بیمار تبدیل شود.

چرا دوانلو برداشت متفاوتی از نوروز انتقال دارد؟

دوانلو اصل وجود نوروز انتقال را می‌پذیرد، اما در مورد نقش آن در درمان با سنت کلاسیک اختلاف مهمی دارد. در نظریه دوانلو، نوروز انتقال می‌تواند یک فرایند مرضی باشد که به جای کمک به درمان، ساختار روانی بیمار را پیچیده‌تر می‌کند.

Beeber در شرح دیدگاه دوانلو توضیح می‌دهد که نوروز انتقال می‌تواند یک سیستم دفاعی مخرب جدید روی نوروز اصلی ایجاد کند. بنابراین چیزی که در ابتدا ممکن است صرفاً یک واکنش انتقالی به نظر برسد، در برخی بیماران می‌تواند به سازمانی تبدیل شود که دسترسی به تعارض اصلی را دشوارتر می‌کند (Beeber, 2016). این تفاوت بسیار مهم است.

در نگاه فرویدی، می‌توان گفت:

نوروز انتقال می‌تواند مسیر رسیدن به نوروز اصلی باشد.

اما در نگاه دوانلو:

نوروز انتقال ممکن است خود به مانعی تبدیل شود که نوروز اصلی را می‌پوشاند.

همین تفاوت، جایگاه نوروز انتقال را در D-ISTDP بسیار مهم می‌کند.

«بهمن ناهشیار» چیست؟

برای درک دیدگاه دوانلو، تصور کنید در یک منطقه کوهستانی، بهمنی عظیم روی دامنه کوه فرود آمده است. زیر این حجم برف، زمین و مسیرهای قبلی همچنان وجود دارند؛ اما دیگر قابل مشاهده نیستند. اگر بخواهیم به چیزی که زیر بهمن قرار گرفته برسیم، نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم. ابتدا باید بهمن را شناسایی و پاک‌سازی کنیم.

استعاره «بهمن» در این مقاله برای توضیح همین ویژگی نوروز انتقال به کار می‌رود: نوروز انتقال می‌تواند مانند یک لایه ثانویه روی نوروز اصلی قرار گیرد و دسترسی به تعارض‌های مرکزی را دشوار کند. در ادبیات دوانلو، این مسئله در ارتباط با مقاومت، سازمان دفاعی ناهشیار و مؤلفه انتقالی مقاومت مورد بررسی قرار گرفته است. Hickey در مقاله‌ای اختصاصی درباره نوروز انتقال در D-ISTDP، بر اهمیت تشخیص نوروز انتقال در صورت وجود و مداخلات تکنیکی لازم برای زمینه‌سازی حذف آن تأکید می‌کند (Hickey, 2015).

بنابراین «بهمن» را بهتر است یک استعاره توضیحی برای فهم این فرایند بدانیم، نه یک اصطلاح مستقل و استاندارد در تمام مکاتب روان‌درمانی.

چرا نوروز انتقال می‌تواند مانند یک بهمن عمل کند؟

چند ویژگی باعث می‌شود این استعاره برای فهم نظریه دوانلو مفید باشد.

۱. نوروز انتقال روی نوروز اصلی قرار می‌گیرد

تعارض اصلی بیمار همچنان وجود دارد، اما لایه‌ای جدید می‌تواند روی آن قرار گرفته باشد. در نتیجه، آنچه درمانگر در جلسه می‌بیند لزوما تمام ساختار روانی بیمار نیست. گاهی چیزی که در سطح رابطه درمانی اتفاق می‌افتد، بخشی از ساختار انتقالی است که باید ابتدا شناسایی شود.

۲. مسیر دسترسی به احساس‌های مرکزی دشوار می‌شود

در D-ISTDP، دسترسی به احساس‌های مرکزی و تعارض ناهشیار اهمیت زیادی دارد. اما مقاومت و سازمان دفاعی می‌توانند بیمار را از تجربه مستقیم احساس‌های اصلی دور کنند. Hickey در بررسی تکنیک دوانلو بر اهمیت کار با مقاومت و مؤلفه انتقالی آن تاکید می‌کند و نشان می‌دهد که این بخش از تکنیک، جایگاه مهمی در کار با ناهشیار دارد (Hickey, 2015).

۳. ساختار دفاعی پیچیده‌تر می‌شود

اگر نوروز انتقال به یک سیستم دفاعی جدید تبدیل شود، بیمار ممکن است نه‌تنها با تعارض اولیه خود، بلکه با سازمان دفاعی ثانویه نیز درگیر باشد. به همین دلیل، درمان‌گر باید بتواند تشخیص دهد که در هر لحظه با کدام سطح از سازمان روانی بیمار مواجه است.

استعاره خرده‌چوب: چیزی که به ما تعلق ندارد

برای فهم این موضوع، می‌توان از یک مثال ساده استفاده کرد. فرض کنید تکه کوچکی از خرده چوبی وارد دست شما شده است. ممکن است بسیار کوچک باشد، اما بدن آن را متعلق به خود نمی‌داند. در محل ورود آن التهاب و درد ایجاد می‌شود و اگر خارج نشود، ممکن است مشکلات بیشتری ایجاد کند. حال تصور کنید به جای چوب، یک قطعه طلا در بدن شما قرار گرفته باشد. طلا ارزشمند است؛ اما همچنان متعلق به بدن نیست. بنابراین مسئله فقط ارزشمند یا بی‌ارزش بودن آن شی نیست. مسئله این است که چیزی بیگانه وارد ساختاری شده که به آن تعلق ندارد. این استعاره برای فهم مفهوم نوروز انتقال در نظریه دوانلو مفید است. نوروز انتقال ممکن است برای بیمار پیامدها یا حتی منافع ثانویه‌ای داشته باشد، اما اگر به‌عنوان یک ساختار بیگانه و مرضی روی سازمان اصلی او قرار گرفته باشد، می‌تواند عملکرد روانی را مختل کند.

نوروز انتقال و مفهوم «بردگی روانی»

یکی از پیامدهای مهمی که در این چارچوب می‌توان درباره آن صحبت کرد، مفهوم بردگی روانی است. فرد ممکن است الگویی را درونی کرده باشد که در گذشته برای حفظ یک رابطه مهم ضروری بوده است. برای مثال، کودک ممکن است یاد گرفته باشد:

  • برای حفظ رابطه باید منفعل باشد
  • نباید خشمگین شود
  • خواسته‌های خودش را کنار بگذارد
  • همیشه خود را مقصر بداند
  • برای پذیرفته شدن، مطابق استانداردهای دیگری زندگی کند

این الگوها ممکن است در بزرگ‌سالی نیز ادامه پیدا کنند؛ حتی زمانی که دیگر آن رابطه اولیه وجود ندارد. در این وضعیت، فرد ممکن است از یک طرف از زندگی خود ناراضی باشد و از طرف دیگر نتواند از همان الگو جدا شود.

چرا؟

زیرا هر الگوی بیمارگونه الزاما فقط رنج ایجاد نمی‌کند. ممکن است در گذشته به فرد کمک کرده باشد تا رابطه‌ای مهم را حفظ کند یا اضطراب ناشی از تعارض را کاهش دهد. به همین دلیل، رهایی از چنین الگویی صرفا با گفتن «این رفتار برایت خوب نیست» اتفاق نمی‌افتد. فرد باید بتواند ببیند چه چیزی را از دست می‌دهد و چه مسئولیتی را با رها کردن آن بر عهده می‌گیرد.

نوروز انتقال چگونه در D-ISTDP بررسی می‌شود؟

در D-ISTDP، کار با نوروز انتقال بخشی از یک فرایند ساختاریافته برای ارزیابی و مداخله در مقاومت و سازمان ناهشیار است. Hickey در مقاله خود درباره درمان نوروز انتقال در D-ISTDP بر دو موضوع تأکید می‌کند:

تشخیص نوروز انتقال در صورت وجود و استفاده از مداخلات تکنیکی مناسب برای آماده‌سازی زمینه حذف آن (Hickey, 2015). بنابراین هدف درمانگر صرفا افزایش هیجان بیمار نیست. تجربه خشم به‌تنهایی به معنای موفقیت درمان نیست. درمان‌گر باید بتواند تشخیص دهد:

  • بیمار چه احساسی را تجربه می‌کند؟
  • در برابر این احساس از چه دفاعی استفاده می‌کند؟
  • اضطراب چگونه در بدن و روان او سازمان یافته است؟
  • مؤلفه انتقالی مقاومت چگونه ظاهر می‌شود؟
  • آیا تجربه هیجان‌های مرکزی به تغییر در الگوی خودتخریبی منجر شده است؟
  • آیا ساختار انتقالی همچنان فعال است؟

این تمایزها برای کار حرفه‌ای در D-ISTDP اهمیت اساسی دارند.

نقش درمان‌گر: خشمگین کردن بیمار هدف درمان نیست

یکی از سو برداشت‌های رایج درباره درمان‌های فشرده این است که ممکن است هدف درمان‌گر را ایجاد خشم یا برانگیختن هیجان شدید در بیمار بدانند. اما برانگیختن هیجان به خودی خود هدف درمان نیست. در تکنیک دوانلو، کار با مقاومت و مؤلفه انتقالی مقاومت نیازمند تشخیص دقیق و مداخله هدفمند است. Hickey نیز در بررسی تکنیک دوانلو بر همین مولفه انتقالی مقاومت یا Transference Component of the Resistance (TCR) تاکید کرده است (Hickey, 2015).

بنابراین درمان‌گر قرار نیست بیمار را خشمگین کند؛ بلکه باید به بیمار کمک کند تا رابطه خود با مقاومت، دفاع، اضطراب و احساس‌های مرکزی را تجربه و مشاهده کند. این تفاوت، تفاوت میان تکنیک تخصصی و صرفا ایجاد هیجان در جلسه درمان است.

چگونه می‌توان نوروز انتقال را تشخیص داد؟

تشخیص نوروز انتقال موضوعی تخصصی است و نمی‌توان بر اساس یک نشانه منفرد درباره وجود آن تصمیم گرفت.

با این حال، در چارچوب نظری دوانلو چند موضوع اهمیت پیدا می‌کند.

  • تداوم خودتخریبی

اگر بیمار پس از تجربه احساس‌های مرکزی همچنان در همان چرخه خودتخریبی باقی بماند، درمانگر باید به سازمان دفاعی و احتمال وجود نوروز انتقال توجه کند.

  • فقدان تغییر در الگوهای رابطه‌ای

اگر تجربه هیجانی در جلسه اتفاق بیفتد، اما الگوهای رابطه‌ای بیمار بدون تغییر باقی بمانند، باید بررسی شود که آیا مقاومت یا ساختار انتقالی همچنان فعال است.

  • گیجی و گم‌گشتگی

بیمار ممکن است همزمان خواهان صمیمیت باشد و از آن فرار کند؛ رابطه بخواهد و در عین حال هر رابطه‌ای را تخریب کند؛ تصمیمی را بداند که می‌خواهد بگیرد اما برخلاف آن عمل کند.

این تضادها به تنهایی تشخیص نوروز انتقال نیستند، اما می‌توانند زمینه‌ای برای ارزیابی دقیق‌تر سازمان ناهشیار بیمار باشند.

تفاوت نوروز اصلی و نوروز انتقال

یکی از مهم‌ترین تمایزهای نظری در این رویکرد، تفاوت میان نوروز اصلی (Original Neurosis) و نوروز انتقال (Transference Neurosis) است. نوروز اصلی به سازمان تعارضی بنیادی‌تر بیمار اشاره دارد؛ در حالی که در نظریه دوانلو، نوروز انتقال می‌تواند به‌صورت فرایندی مرضی بر روی آن قرار گیرد و یک سازمان دفاعی مخرب جدید ایجاد کند.

Beeber این تفاوت را به‌صورت مشخص توضیح می‌دهد و نوروز انتقال را در مدل دوانلو به‌عنوان فرایندی می‌داند که می‌تواند یک سیستم دفاعی مخرب جدید را روی نوروز اصلی ایجاد کند (Beeber, 2016).

بنابراین می‌توان این رابطه را به شکل ساده چنین تصور کرد:

نوروز اصلی

تعارض و احساس‌های مرکزی

دفاع‌ها و مقاومت‌ها

در برخی بیماران: شکل‌گیری نوروز انتقال

پوشیده شدن یا دشوار شدن دسترسی به تعارض اصلی

این مدل کمک می‌کند بفهمیم چرا در D-ISTDP تشخیص ساختار انتقالی اهمیت پیدا می‌کند.

نوروز انتقال؛ مانع یا مسیر؟

در نهایت، تفاوت میان فروید و دوانلو را می‌توان در پاسخ به همین پرسش دید.

آیا نوروز انتقال مسیر درمان است یا مانع درمان؟

پاسخ فروید و دوانلو یکسان نیست. فروید در چارچوب روان‌کاوی کلاسیک، نوروز انتقال را فرصتی برای بازآفرینی و تحلیل تعارض‌های اصلی می‌دانست. اما دوانلو بر این نکته تاکید کرد که نوروز انتقال می‌تواند یک فرایند مرضی باشد که در صورت شکل‌گیری، درمانگر باید آن را تشخیص دهد و برای رفع آن مداخله کند. این موضوع یکی از محورهای اصلی مقاله Hickey درباره درمان نوروز انتقال در D-ISTDP است.

به همین دلیل، درک نوروز انتقال برای درمانگری که با مدل دوانلو کار می‌کند، صرفا یک بحث تاریخی یا نظری نیست. این مفهوم مستقیما با تشخیص، مقاومت، انتقال، سازمان دفاعی و مسیر مداخله درمانی ارتباط دارد.

از «بهمن» تا خودمختاری

استعاره «بهمن» شاید یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای فهم این بخش از متاپسیکولوژی دوانلو باشد. گاهی آنچه در سطح روان فرد دیده می‌شود، تمام حقیقت ناهشیار او نیست. ممکن است لایه‌ای از دفاع، مقاومت یا سازمان انتقالی روی تعارض اصلی قرار گرفته باشد؛ لایه‌ای که سال‌ها پیش برای سازگاری با یک رابطه مهم شکل گرفته، اما اکنون به مانعی برای زندگی آزادانه فرد تبدیل شده است. در چنین شرایطی، درمانگر نباید صرفا به آنچه روی سطح قرار دارد واکنش نشان دهد.

باید پرسید:

چه چیزی زیر این لایه قرار گرفته است؟

و پیش از آن:

آیا چیزی روی آن قرار گرفته که باید ابتدا شناخته و برداشته شود؟

این پرسش، قلب استعاره «بهمن» است.

در روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت فشرده، هدف نهایی این فرایند نه ایجاد وابستگی جدید و نه جایگزین کردن یک اقتدار با اقتداری دیگر، بلکه حرکت به سوی دسترسی بیشتر به احساس‌های مرکزی، مسئولیت‌پذیری و خودمختاری روانی است.

جمع‌بندی

نوروز انتقال مفهومی است که از روان‌کاوی فرویدی تا متاپسیکولوژی دوانلو مسیر قابل توجهی را طی کرده است. فروید آن را بازآفرینی نوروز اصلی در رابطه درمانی می‌دانست؛ فرایندی که می‌تواند از طریق تفسیر انتقال، مسیر دسترسی به تعارض‌های ناهشیار را فراهم کند.

اما دوانلو این مفهوم را از زاویه‌ای متفاوت بازخوانی کرد. در نظریه او، نوروز انتقال می‌تواند به یک فرایند مرضی و یک سازمان دفاعی مخرب جدید تبدیل شود که روی نوروز اصلی قرار می‌گیرد و دسترسی به تعارض‌های مرکزی را دشوار می‌کند (Beeber, 2016).

از همین‌جا استعاره «بهمن» معنا پیدا می‌کند: چیزی روی لایه اصلی قرار گرفته و برای رسیدن به آنچه در زیر آن است، ابتدا باید این لایه را شناخت.

در D-ISTDP، بنابراین تشخیص نوروز انتقال و کار تخصصی با مقاومت انتقالی اهمیت ویژه‌ای دارد. هدف، صرفا ایجاد هیجان یا خشم نیست؛ بلکه کمک به بیمار برای عبور از سازمان‌های دفاعی و انتقالی‌ای است که دسترسی او را به تجربه‌های مرکزی و خودمختاری روانی محدود کرده‌اند.

شاید بتوان پیام نهایی این رویکرد را چنین خلاصه کرد:

گاهی برای رسیدن به حقیقت ناهشیار، نخست باید چیزی را کنار زد که حقیقت را پوشانده است.

پیوند کوتاه:
امتیاز بدهید:
1 2 3 4 5
0/5 (0 امتیاز)
نظر خود را وارد کنید
مانوشان